بدون صافکاری، بدون نقاشی، بدون بیمه بدنه حتی!
امروز سرم را 165 درجه چرخاندم و کمرم را نگاه کردم. کمرم که نه، یک جایی بین کتف و کمر که خودم هم نمیدانم اسمش چیست. نگاه کردم و دیدم جای زخمهای 5 سال پیشم دیده نمیشود. زخم چرا؟ خب بالاخره هر دختری یک مرضی دارد دیگر. دختر بدون مرض که نداریم. هر دختری وقتی از عالم و آدم دلش میگیرد، بلند میشود یک بلایی سر خودش میآورد که آرام بگیرد. یکی قیچی برمیدارد موهایش را از بیخ کوتاه میکند، یکی ابروهایش را میکند، یکی رانش را نیشگونهای ریز میگیرد تا کبود شود، یکی هم با ناخن پوست ناحیه بین کتف و کمرش را میکند و خودش را زخمی میکند. آنوقت هر روز سرش را 165 درجه میچرخاند که ببیند زخمهای قدیمی چقدر از بین رفتهاند و زخمهای جدید در چه حالاند. بعدش چی؟ بعدش هم مینشیند و به این فکر میکند که هر کدام از زدگیهای روی بدنش چه دردهای بزرگی را یادش میاندازد! راستی شما نمیدانید آدمهای زده دار را بعد از چند سال از رده خارج میکنند؟!
