نیکولا

قلم بافی های یک نیکولای آبی

مرض آهنگ توی دهان افتادگی!

دیشب توی خواب تا خود صبح نشسته بودم بالای یک صخره و با صدای بلند «شهلای من کجااااااییییییی، شهلا چه بی‌وفااااااایییییی...» می‌خواندم. از صبح هم که بیدار شده‌ام این شعر افتاده توی دهنم و بیرون نمی‌رود. صبحانه می‌خورم «شهلای من کجااااااایییییی» می‌خوانم، موهایم را شانه می‌کنم «شهلای من کجااااااایییییی» می‌خوانم، کتاب ورق می‌زنم «شهلای من کجاااااااییییییی» می‌خوانم و حتی یک آهنگ دیگر هم که گوش می‌کنم باز دارم توی دلم «شهلای من کجااااااایییییی» می‌خوانم. حالا همه این‌ها به کنار. می‌دانید جالبی‌اش کجاست؟ اینکه به صورت خبیثانه‌ای آمده‌ام و این اتفاق را اینجا نوشته‌ام و این مرض(!) را به شما منتقل کرده‌ام.آخر، مرض آهنگ توی دهان افتادگی، یک جور مرض واگیر دار است. یعنی چی؟ یعنی اینکه شما چه بخواهید چه نخواهید، بعد از خواندن این متن تا شب آهنگ «شهلای من کجااااااایییییی، شهلا چه بی‌وفااااااییییییی» را با خودتان زمزمه خواهید کرد و احتمالا من را فحش خواهید داد....

# نیکولای_آبی