نیکولا

قلم بافی های یک نیکولای آبی

تئوری از پل گذشتگی خر!

یکی از مواردی که بلا استثنا در زندگی همه مان نقش دارد و کوچک و بزرگ و ایرانی و خارجی و مذهبی و غیر مذهبی و زن و مرد سرش نمی شود همین تئوری" از پل گذشتگی خر" است.انکار نکنید .چون مطمئنم هیچ کس نیست که تجربه اش نکرده باشد.لااقل برای یک بار. در تمام موضوعات دخیل در زندگی هم وجود دارد و اصلا به موارد کاری محدود نمی شود. مثلا :

از همان بچگی به مامانمان قول می دهیم که اگر فلان اسباب بازی را برایمان بخرد بچه خوبی می شویم و دست توی دماغمان نمی کنیم و ته مدادهایمان را نمی جویم و از این قبیل کارها. ولی همین که فلان اسباب بازی به دستمان رسید زبانمان را دراز می کنیم و اگر از بچه های کوچه فحش یاد گرفته باشیم فحش هم می دهیم و بعد  می گوییم
" می خواستی نخری" !

بعدش که بزرگ تر می شویم به معلممان قول می دهیم اگر همین یک بار بیخیال شود و به خانواده مان خبر ندهد که مثلا درس نخوانده ایم یا گوشی برده ایم مدرسه یا هر چیز دیگری، تا آخر عمر لطفش را فراموش نکنیم و به پاس مهربانی اش هی بیست بگیریم و هر ترم شاگرد اول شویم . اما همین که قبول می کند به ده دقیقه نکشیده برای رفیقمان تعریف می کنیم که این معلمه چقدر خنگ است و گولش زدم و فلان و فلان!

یک کم بزرگ تر می شویم. بیشتر به دور و برمان نگاه می کنیم.بیشتر فکر می کنیم و شاید هم بیشتر می فهمیم و غصه بعضی چیزهارا بیشتر می خوریم. میفتیم به پای خدا و روزی 34 رکعت نماز می خوانیم و صد هزار تا صلوات نذر می کنیم واز دعای عهد تا زیارت عاشورا را هی می خوانیم و قول می دهیم که اگر کارمان راه بیفتد به همه مستمندان کمک کنیم واز این حرف ها.بعد خدا که سنگ نیست.دل دارد.دلش به رحم می آید و کارمان را راه می اندازد و ما  نذرهایمان را می گذاریم برای "بعد" و اگر کسی توی خیابان دستش را طرفمان دراز کند در فروتنانه ترین حالت ممکن توی دلمان می گوییم " پس دولت کی میخواد این گداهارو جمع کنه؟ "!

وارد دنیای کار می شویم. برای یک ذره جلوتر رفتن شماره هزار نفر را از هزار نفر دیگر میگیریم و هی خود شیرینی می کنیم و ذکر خیر فلانی را پیش آن یکی فلانی یادآور می شویم و از اینکه خدا او را سر راهمان قرار داده که ما راح تر پله های ترقی را طی کنیم سپاس گزاری می کنیم و با سرعت 5 بار در دقیقه " ایشالا جبران کنم " را به زبان می آوریم و همین که کارمان تمام شد شماره اش را پاک می کنیم و اگر روزی توی خیابان دیدیمش سرمان را کج می کنیم و میگوییم"اه.فلانی" !

بعد لابد عاشق می شویم.همه زندگی مان می شود خنده های یک نفر.دلمان ضعف می رود که یارو حتی با نگاه تاییدمان کند. برای داشتن طرف هر کار می کنیم. هر وعده ای می دهیم. هر جور که او دلش بخواهد رفتار می کنیم و همین که کمی نرم شد یادمان می رود فلانی یک روز معشوقه مان بود و او را با حیوان خانگی مان اشتباه می گیریم!

ازدواج می کنیم. بچه دار می شویم. به بچه مان قول می دهیم که اگر پسر یا دختر خوبی باشد برایش دوچرخه بخریم.بچه خوبی می شود دوچرخه را موکول می کنیم به سال بعد که مثلا اگر فلان آزمون را قبول بشود کامپیوتر بخریم.فلان آزمون را قبول میشود  کامپیوتر را منتقل می کنیم برای سال بعد که مثلا با فلان معدل موبایل بخریم برایش.فلان معدل را می گیرد بعد قول تلسکوپ می دهیم.بعد اگر دانشگاه قبول بشود ماشین و... !

آخرش پیر می شویم. صد جور مرض میگیریم.عزرائیل می آید سراغمان. باز هم آدم نمی شویم. هی می گوییم که اگر جانمان را نگیرد بهترین بنده خدا در روی زمین خواهیم شد و از این حرف ها!

جالب تر از همه این ها این است که بعد از مردنمان هم مثلا می رویم جهنم. بعد درست همان وقتی که یکی دارد توی گلویمان قیر داغ می ریزد التماس می کنیم که اگر دوباره زنده بشویم کارهایمان را تکرار نخواهیم کرد به هیچ وجه. ما کی رویمان کم می شود پس؟هان؟؟؟!

# نیکولای_آبی