و خداوند تئاتر را آفرید تا...
زور که نیست.باید قبول کنیم که بعضی چیزها برای بعضی ها ساخته نشده.مثلا تئاتر برای ما! ما جزو آن آدم هایی هستیم که از تئاتر فقط حسرتش را می خوریم.اوایل فکر می کردم خودم نمی خواهم بروم تئاتر.یعنی چون مثل خیلی ها موی فرفری و مانتوی گل گلی و عینک گردالی(!) نداشتم دلم نمی خواست قاطی به اصطلاح هنری ها بشوم. اما کمی که گذشت فهمیدم مساله فقط خواستن نیست.اغلب نمایش های خوب سطح شهر (به جز مواردی مثل دختر مشدی حسن،زن نمی خوام، زن بابای همسایه بغلی و ...)ساعت اجرایشان بعد از 7-8 شب است و از آنجاییکه من دختر خیلی خوبی هستم (!) موظفم قبل از تاریکی هوا خانه باشم و حتی اگر مانتوی گلدار و ساپورت هم بخرم باز نمی توانم بروم تئاتر.
اما باز هم یک مدت که گذشت دیدم عمق فاجعه بیشتر از این حرف هاست.مشکل نه تنها با مانتوی گلدار حل نمی شد بلکه حتی اگر خانواده اجازه هم میداد باز نمی توانستم بروم تئاتر ببینم. یعنی بلیت های ده و پانزده و بیست هزار تومانی اش اجازه نمی داد. برای همین کلا قید تئاتر را زدم و سعی کردم دلم را به سینمای روزهای سه شنبه و نیم بها شدن سینما سپیده خوش کنم. تا اینکه...
چند هفته قبل خبر رسید که یکی از تماشاخانه های شهر طی یک عملیات جالب از نمایش ها فیلم برداری کرده و به صورت دی وی دی در فروشگاه ها عرضه میکند.من که فکر می کردم بالاخره تئاتر به صفحه های تلویزیون ما راه پیدا کرده ( مثل نفت به سفره هایمان!) کلی خوشحالی کردم.اما زیاد طول نکشید.چون متوجه شدم قیمت دی وی دی هر کدام از این نمایش ها نه 3 هزار تومان، نه 4 هزار تومان، نه حتی 5 هزار تومان، بلکه ده هزار تومان است و باید دور این یکی را هم خط بکشم.گفتم که تئاتر را برای ما نساخته اند.زورکی هم بخواهیم نمی شود.
