نیکولا

قلم بافی های یک نیکولای آبی

مثلا تو شوهر بی کلاس من باشی

غروب دلگیر جمعه باشد . من و تو سر یک چیز مزخرف دعوایمان شده باشد. من رفته باشم توی آشپزخانه و خودم را به شستن استکایی هایی که شستن لازم ندارند مشغول کرده باشم. تو از این شوهر های با کلاس نباشی که وقتی دعوا میشود قهر می کنند و روی مبل می نشینند و هی کانال های تلویزیون را عوض می کنند که یعنی مثلا دارند اخبار جنگ مالدیو جنوبی(!) را با دقت گوش می دهند. به جایش هی بیایی دو دقیقه یک بار بگویی " قهری؟" و بعد من جوابت را ندهم و تو بگویی "نیستی.میدونم نیستی !" و بروی باز دو دقیقه بعد بیایی. بعد که من استکان ها راتمام می کنم و دستم را با پیشبندم خشک می کنم جلوی آشپزخانه بایستی و زل بزنی و بهم بگویی " ماچت کنم آشتی کنیم. خب؟" و من باز محل نگذارم و بروم سوهان را بردارم و هی ناخن هایم را سوهان بکشم. بعد تو بیایی بگویی" ادای خر در بیارم بخندی؟" و دست هایت را شکل گوش بگذاری روی سرت و عرعر کنی. من جلوی خودم را بگیرم که خنده ام نگیرد. تو بگویی" کانگورو چی؟" و بعدش آرنج هایت را بیاوری بالا و توی هال بالا پایین بپری.من بگویم "نکن.مروت-مثلا همسایه پایینی مان باشد- میاد بالا!" . تو کج کج راه بروی و دست هایت را بچسبانی به بدنت و بگویی" خب پنگوئن میشم. پنگوئن که صدا نداره!" . من باز نخندم.فوک بشوی و روی زمین قل بخوری. اسب بشوی و  شیهه بکشی. گاو بشوی شاخم بزنی. همه باغ وحش را بیاوری به خانه مان. من فقط فرچه لاک را آرام از بالا تا پایین روی ناخن هایم بکشم. تو یکدفعه حرصت بگیرد بپری بازویم را گاز بگیری و هاپ هاپ کنی. بعد من خنده ام بگیرد و با هاپ هاپ جوابت را بدهم. تو بشوی سگ گله و من هم سگ پاکوتاه خانگی. تا صبح هاپ هاپ کنیم و بخندیم و نگذاریم مروت خوابش ببرد...

# نیکولای_آبی