نیکولا

قلم بافی های یک نیکولای آبی

میانه روی بد است. بیا خر بشویم !

از میانه روی بیزارم. از تمام چیزهای میانه و متوسط هم همینطور. بچه که بودم هیچ وقت دلم نمی خواست شاگرد متوسطی باشم. نمره ۱۹ با صفر برایم هیچ فرقی نداشت. چون متوسط ها هیچ وقت به چشم نمی آمدند. یا باید شاگرد اول می شدم یا شاگرد آخر.یک طوری که حسابی توی چشم معلم و ناظم و بقیه بچه ها باشم. توی همه چیز همین طوری ام. از خنده های ملیح بدم می آید. یا نباید خندید یا باید انقدر بلند قهقهه زد که از خنده مرد.از گریه ها و عصبانیت های معمولی هم متنفرم. یا نباید اشک بریزی و عصبانی بشوی یا باید هارهار گریه کنی و وقتی عصبانی هستی چند تا شیشه بشکنی که آرام بشوی.دوست داشتن هم همین است. از آدم هایی که همه را به شکل معمولی دوست دارند خوشم نمی آید. آدم ها را فقط به دو شکل می شود دوست داشت.یا باید به بدترین حالت ممکن ازشان متنفر باشی یا باید وحشیانه و در حد مرگ دوستشان داشته باشی...

# نیکولای_آبی