نه به خاطر خودم، نه بخاطر خدا
من از آن دسته آدم هایی هستم که حتی اگر یک جوری شوهر را توی پاچه ام کنند هیچ رقمه حاضر نیستم بچه دار بشوم.یعنی حاضرم خودکشی کنم ، طلاق بگیرم، هر کار قانونی یا غیر قانونی دیگری بکنم فقط بچه دار نشوم. بچه دار شدن بزرگ ترین فاجعه دنیاست. حتی از جنگ و کشت و کشتار های جهانی هم بدتر.
به بچه دار شدن که فکر می کنم یک جایم می سوزد. درست نمی دانم کجا.دلم نیست.دماغم هم نیست.حتما می گویید طبیعتا یکی از این دو جایم باید بسوزد اما این یک جایی است که سوزشش آرام می آید بالا و از معده آدم شروع به جوشش می کند و بعد با یک نفس طولانی از ریه می گذرد و توی سر آدم شکل یک نقطه کوچک می سوزد. می سوزد. می سوزد...
من بچه دار نمی شوم چون دلم نمی خواهد وقتی بچه ام می پرسد "چرا منو بدنیا آوردی؟" بهش بگویم که خدا او را توی آستینم دمیده، یا فرشته ها گذاشتندش توی خانه مان ، یا حتی در منطقی ترین حالت ممکن بگویم "تو حاصل ادغام مقادیری از پسماندهای جسمی من و مردی هستی که شاید یه زمانی همدیگه رو دوست داشتیم..." . بچه دار نمی شوم که مثل خیلی از مادرها به جای جواب سوال بچه ام شانه هایم را بالا نیندام و نگویم " چه میدونم.یه اتفاق بود.ناخواسته..." !
من بچه دار نمی شوم. نه بخاطر هزینه بزرگ کردنش، نه بخاطر سختی تربیت کردنش، نه بخاطر اینکه نمی دانم مسائل بی ادبی را امسال بهش بگویم بهتر است یا سال بد، حتی نه بخاطر اینکه شاید مادرزاد( و نه حتی پدر زاد!) مریض باشد و تا آخر عمر درد بکشد!من بچه دار نمیشوم چون صرف عمل بچه دار شدن را یک گناه فوق کبیره و یک جرم غیر قابل مجازات می دانم.بچه دار نمی شوم چون به نظرم اینهایی که بچه هایشان توی پرورشگاه از رنگ دیوار و ساعت خاموشی و دمپایی های صورتی متنفرند بزرگترین مجرمان دنیا هستند.بچه دار نمی شوم که وقتی دختره دست هایش را محکم دورم حلقه می کند و می گوید "خاله توروخدا یه دستمال بخر" پیش خودم نگویم "بیچاره همسن دختر منه تقریبا...". بچه دار نمی شوم که وقتی توی پارک نشسته ایم و پسرم دارد بستنی لیس می زند یک نفر همسن خودش نیاید برایش اسفند دود کند و پول بگیرد و مزه بستنی را توی خیالش تصور کند. بچه دار نمی شوم که یک نفر را به این دنیا اضافه نکنم که بخواهد اکسیژن و آب و گیاه و گوشت تن بقیه موجودات را بخورد و بعد حتی درحالت خوشبینانه و با فرض داشتن یبوست ، همه اش را به شکل ادرار به محیط پس بدهد!
بعله!من همچین آدم یک دنده ای هستم. حتی اگر شوهر را به زور بهم بیندازند هیچ جوری گول بچه دار شدن را نمی خورم. سنت امام و پیامبر که جای خود دارد، بچه دار شدن اگر سنت خود خدا هم بود باز بچه دار نمیشدم!
