دوشنبه نوشت هایی که شبیه جمعه بود !
-اینکه تمام مدت زور می زنم متن های شاد بنویسم و غصه هایم را به بقیه منتقل نکنم یک طرف ، اینکه یک نفر ایمیل بزند و بگوید که حتی از متن های شاد من هم می شود فهمید که چند وقت است حال گرفته ای دارم یک طرف ! این یعنی هنوز آدم ها حس دارند. می فهمند...
- بی حوصله ام. شاید هم اسمش بی حوصله نباشد. شاید مثلا بشود گفت " بی هدفم " و خب بی هدفی هم منجر به بی حوصلگی و خط کشیدن دور آدم ها می شود. به هر حال بی حوصله ام.اما هنوز هم ایمیل ها را حداکثر چند روز یک بار و اسمس ها را دوروز یک بار جواب می دهم.چه بی حوصله باشم. چه بی هدف!پس دلخور نشوید لطفا...
- صد بار که نه ، اما حداقل ۷-۸ بار گفته ام که از تمامی کلمات ظاهرا محبت آمیز و عاشقانه "متنفرم".چون نه تنها حس خوبی به من نمی دهند بلکه با ایجاد حس وظیفه به جبران ،حالم را بدتر می کنند. فکر نکنم لازم باشد این را هم اضافه کنم که " عزیزم ، گلم ، جونم ، خانومی و خانومم " هم عاشقانه محسوب می شوند .نه؟!
-دلم یک چیزهایی می خواهد این روزها. یک چیزهایی که قبلا دلم نمی خواست. مثل خریدن گرون ترین لوازم آراش دنیا ( که نمی شود.چون پولش را نداریم!) ، دویدن با تاپ شلوارک سورمه ای از انقلاب تا فردوسی و برعکس ( که این هم نمی شود ، مسایل اسلامی و این ها !) ، پریدن از بالای برج میلاد بدون اینکه زیرم تشک انداخته باشند و بدون اینکه بمیرم ( نمی شود ، عقل سلیم این را می گوید!) ، و آخر از همه اینکه قهرمان شنای المپیک باشم( این هم نمی شود چون از شنا متنفرم!) .
