نیکولا

قلم بافی های یک نیکولای آبی

داشت موهایم را می کشید...

تبدیل شدن کابوس های آدم به واقعیت یک درد است ، قاطی شدن کابوس های آدم با واقعیت یک درد بدتر! اینکه صدبار خواب ببینی یک نفر توی راه خانه تا مترو افتاده دنبالت و درست در قسمت شرقی پارک لب اتوبان دستش بهت می رسد و به طرز وحشتناکی تورا می کشد ، و هر روز از ترس حقیقت پیدا کردن این کابوس تن و بدنت بلرزد یک درد است. اینکه همین خواب را ببینی و توی خواب با یارو گلاویز بشوی و هی موهایت را بگیرد توی چنگش و بعد یارو در همان قسمت شرقی پارک لب اتوبان تو را بکشد و تو از خواب بیدار شوی ببینی تل قرمز روی سرت شکسته، یک درد بدتر !

# نیکولای_آبی