نیکولا

قلم بافی های یک نیکولای آبی

شلوارت رو بکش پایین!

رفته بودم ادارهٔ راهنمایی و رانندگی. خانمی که دم در مسئول گشتن ما و وسایلمان بود، به محض دیدنم گفت: «شلوارتو بکش پایین.» ترسیدم! آخر می‌دانید؟ دوره‌زمانهٔ بدی شده؛ آدم توقع هر چیزی را می‌تواند داشته باشد، حتی اینکه مسئول راهنمایی و رانندگی ازش بخواهد شلوارش را بکشد پایین! خدا را شکر وقتی تعجب و مکث من را دید، اضافه کرد: «یا جورابت رو بکش بالا‌.»
توی ذهنم شلوارم را کشیدم پایین و کار‌خرابی کردم روی همهٔ این ترس‌های غیرمنطقی که به جانمان افتاده. بعد جورابم را کشیدم بالا و وارد اداره شدم.

# نیکولای_آبی