نیکولا

قلم بافی های یک نیکولای آبی

کارگاه فرزندپروری با تدریس جناب بغ‌بغو

چند وقتی است که کنار بالکنمان کبوتر بچه کرده، کاش بودید و می‌دیدید... چه چیز را؟ این‌که بچه‌کبوترها از ما نمی‌ترسند. با اینکه دیگر بزرگ شده‌اند و می‌توانند پرواز کنند، وقتی ما را می‌بینند نمی‌پرند. کفترِ مادر می‌پرد، کفترِ پدر هم می‌پرد، اما جوجه‌ها نه!

می‌آیند می‌نشینند توی بالکن و زل می‌زنند به ما که یا داریم چیزی می‌نویسیم، یا چیزی می‌خوریم، یا چیزی می‌گوییم. یک‌وقت‌هایی برای فضولی توی اتاق هم سرک می‌کشند، اما نمی‌پرند. عین بچگی‌های آدمیزاد که نه از سوسک می‌ترسد، نه از دزد، نه از ارتفاع و چیزهای دیگر؛ تا وقتی که مامانش بگوید: «سوووووسک» و جیغ بکشد، یا تا وقتی که بابایش داد بزن: «نرو اونجا، می‌افتی پایین!»

نمی‌دانم این خانم و آقای کفتر کجا دوره‌های فرزندپروری گذرانده‌اند که بچه‌هایشان را اینطور نترس و کنجکاو تربیت کرده‌اند. خودشان مثل سگ (یا شاید هم مثل کبوتر!) از ما می‌ترسند اما ترسشان را به بچه‌ها منتقل نمی‌کنند. می‌گذارند خودشان ببینند و تجربه کنند. دمشان گرم که با رفتارشان برای ما رایگان کلاس فرزندپروری گذاشته‌اند؛ آن هم روزی چند ساعت، حضوری! کاش شما هم بودید و می‌دیدید...

# نیکولای_آبی