نیکولا

قلم بافی های یک نیکولای آبی

از بزرگ‌شدن...

از بزرگ شدن فقط همینش خوب است که هروقت سال هوس خریدن ماژیک به سرت بزند، بدون بهانه آوردن و وسط کشیدن پای معلم و امتحان نقاشی و این چیزها، می‌توانی کیف پولت را برداری و بروی برای خودت ماژیک بخری. آن هم نه 6 رنگ، بلکه 18 رنگ یا حتی 24 رنگ؛ بعد هم یادت بیاید که وقتی بچه بودی هرچقدر اصرار می کردی برایت 12 رنگ بخرند، می‌گفتند: «6 رنگ بسه دیگه. مگه می‌خوای باهاش چیکار کنی؟». انگار بقیه‌ی آدم‌های دنیا با 6 رنگ از ماژیک‌هایشان نقاشی می‌کردند و با بقیه‌اش فضاپیما می‌ساختند!

کوچک که بودم با مامان می‌رفتیم کلاس نقاشی. در اصل مامان می‌رفت و من را هم چون نمی‌توانست خانه بگذارد، با خودش می‌برد. «خانوم» که اسمش را یادم نیست، یک برگه می‌گذاشت جلویم و بابت نقاشی یاد دادن به من هم شهریه‌ی کمی از مامان می‌گرفت؛ بعد کل یک ساعت و نیم کلاس را بهم می‌گفت: «دایره بکش»، من هم که لج‌باز! از آن بالا تا پایین برایش مثلث می‌کشیدم. هی می گفت دایره بکش و من هی مثلث می‌کشیدم. قیافه‌اش طوری می‌شد که مطمئنم اگر مامان پیشم نبود حتما یک گوشمالی حسابی بهم می‌داد. انگار دایره‌ کشیدن از مهم‌ترین اصول زندگی‌اش بود.

طوری از اصول و قوانین برای من 3 ساله حرف می‌زد که بیا و ببین: «یکی از اصول اینه که بتونی دایره بکشی»، «باید یاد بگیری اول دور نقاشی رو رنگ کنی تا وقتی داخلش رو رنگ می‌کنی از خط بیرون نزنی»، «همیشه موقع رنگ کردن باید از یک جهت ماژیک رو حرکت بدی. نباید بعضی خط‌ها این‌وری و بعضی‌ها اون‌وری باشند.»، «نباید اون‌قدر ماژیکت رو روی کاغذ فشار بدی که کاغذت سوراخ بشه» و...

جمله‌هایش را مو‌به‌مو حفظم. بایدها و نبایدهایش مثل اصول دین در تمام این سال‌ها همراهم بوده. تمام این‌سال‌هایی که زمین و زمان عوض شده، «خانوم» حتما الان نوه و نتیجه دارد، مامان دیگر حالش از نقاشی بهم می‌خورد، ته خیابان کلاس نقاشی خرابه نیست، ماژیک 12 رنگ آخرین تکنولوژی عرصه‌ی لوازم تحریر محسوب نمی‌شود و هزار چیز دیگر. فقط یک چیز هیچ تغییری نکرده و آن هم میزان لجبازی من است. منی که از بزرگ‌شدن فقط همینش را دوست دارم که عصر یک روز معمولی کیف پولم را بردارم و بروم برای خودم ماژیک 18 رنگ بخرم، بعد یک کاغذ بگذارم جلوی رویم، از بالا تا پایینش را مثلث بکشم، آن‌وقت مثلث‌هایم را با خطوط این‌وری و آن‌وری که از لبه‌ها هم بیرون زده‌اند پر کنم و آن‌قدر ماژیک‌هایم را روی کاغذ فشار بدهم که کاغذم سوراخِ سوراخِ سوراخ شود...

# نیکولای_آبی