غم کاهو
جدیدا یک چیزی دارد نگرانم میکند و آن هم میل شدیدم به غذاست. نه اینکه زیاد گرسنه شوم یا زیاد غذا بخورم، اتفاقا برعکس! دقیقا با یکی دو قاشق یا یک لقمهی کوچک سیر میشوم؛ اما تمام ساعات روز دلم غذاهای مختلف میخواهد. از نیمرو و تنماهی و مرغ سوخاری گرفته تا پیتزا و برگر و فسنجان و قرمهسبزی! آنقدر که ساعتهای زیادی از اوقات فراغتم را صرف دیدن عکس غذاها و دسرها یا خواندن و یادگرفتن روش تهیهشان میکنم. از آن بدتر میدانید چیست؟ اول اینکه بدنم با خوردن آب هم اضافهوزن پیدا میکند و دوم اینکه متاسفانه از آنهایی هستم که بهصورت غیر ارادی به خیلی چیزها حساسیت دارم! یعنی باوجود میل شدیدی که به خوردنشان دارم، بهخاطر عواقب بعدی مثل معدهدرد و کهیر، بیخیالشان میشوم. فکرش را بکنید! مثلا یک سال و نیم است که به کاهو حساسیت پیدا کردهام و دقیقا یک سال و نیم است که هر روز به این فکر میکنم که چرا نمیتوانم کاهو بخورم؟! مردم خلاق کشورمان هم که هر روز دست به اختراع غذاها و پیشغذاهای جدیدی با کاهو میزنند. شاید فکر کنید دارم حرف بیارزشی میزنم؛ اما شما نمیدانید چه غم بزرگی است غم کاهو! نمیدانید!!!
