نیکولا

قلم بافی های یک نیکولای آبی

خوراکِ مغز

پسره‌ی میز بغلی: یه نفس بکش، چشمات در نیاد!

من: می‌خونی؟

پسره‌ی میز بغلی: معمولا میگن «می‌خوری؟».

من: بی‌مزه، بیا یه صفحه بزن!

پسره‌ی میز بغلی: ساندویچه مگه یه گاز بزنم؟

من: نخون اصلا! برو بذار کتابمو بخونم.

پسره‌ی میز بغلی: باشه خُله، نوش جونت!

# نیکولای_آبی