نیکولا

قلم بافی های یک نیکولای آبی

رد پا

استاد، تمام تاریخ ایران باستان را توی یک جلسه‌ی دو ساعته خلاصه کرد و برایمان گفت. آنقدر خلاصه که حتی مجبور شد خیلی از پادشاهان را فاکتور بگیرد. داشتم فکر می‌کردم عجب دنیای عجیبی است! چند صد سال بعد، نفر اول مملکت را هم یادشان می‌رود، چه برسد به دخترکی که یک گوشه‌ای برای خودش زندگی می‌کرد و حرف‌های رنگین‌کمانی می‌زد و دوست داشت به آدم‌ها یاد بدهد چطور لبخند بزنند؛ دلش هم خوش بود که اسمش توی تاریخ می‌ماند.

# نیکولای_آبی