نیکولا

قلم بافی های یک نیکولای آبی

کاش پلیور سبزش را هنوز داشته باشد...

هشت سال تمام آرزوی در آغوش کشیدنش را داشته باشی و آنقدر نقشه‌های مختلف برای لحظه بغل کردنش بکشی که توی دلت یک باغچه از خیال‌های ریز و درشت سبز بشود. به تمام اتفاقات آن روز خاص، حتی به اینکه او حتما پلیور سبز کاهویی‌اش را پوشیده باشد هم فکر کنی. اما هر بار که می‌بینی‌اش فقط لبخند بزنی و سرت را بیندازی پایین که مبادا بغل، گناه باشد.هی سال به سال بگذرد و بالاخره بعد از هشت سال یک روز شوخی یا جدی دستش را به نشانه بغل کردنت باز کند. آن هم وقتی که خیال‌هایت کم کم خشکیده و پلاسیده شده‌اند. نمی‌توانی تصور کنی چطور یک مزرعه بزرگ از خیال‌های کاهویی سبز می‌شود توی دل آدم. نمی‌توانی!

# نیکولای_آبی