ازدواج های فاق کوتاه!
چند روز قبل، کمدم را ریخته بودم بیرون که تمیز کنم. یک خروار لباس نوی یقه باز و بیآستین و پاچهکوتاه و تنگ پیدا کردم با مارک های کنده نشده. هر کدام را که تا میکردم و میگذاشتم آن طرف، مامان میگفت: «ایشالا میری خونه خودت میپوشی.» من فقط میخندیدم. مثل «ف» که وقتی امروز ازش پرسیدم «خوشحالی شوهر کردی؟»، خندید و در حالیکه انگشت اشارهاش به سمت دامن کوتاهش بود جواب داد: «لااقل راحت لباس میپوشم. همینش بسه!». فاجعه است! باور کنید فاجعه است که به خاطر پوشیدن تاپ و شلوارک شوهر کنیم!
# نیکولای_آبی
