نیکولا

قلم بافی های یک نیکولای آبی

نامردم!

این روزها اتفاقات عجیب زیادی توی زندگی‌ام می‌افتد. مثلا یکدفعه برادرم وسط یک خیابان صاف پاش پیچ می‌خورد و از چند جا می‌شکند و می‌‌افتد زمین. بعد در حالی که خیابان ذکر شده یکی از پر تردد ترین خیابان‌های شهر است و مردم ما هم به ادعای خودشان خوب و مهربان و عاشق صلح و دوستی و هم‌وطنانشان هستند، چهل و پنج دقیقه همان گوشه می‌افتد و به خودش می‌پیچد تا ما برسیم و به بیمارستان برسانیمش. شاید اینکه کسی برای کمک به طرفش نیامده عجیب نباشد، ولی اینکه حتی کسی برای فیلم گرفتن با گوشی هم دورش جمع نشده، قطعا عجیب است!

# نیکولای_آبی