نیکولا

قلم بافی های یک نیکولای آبی

حریم یک متر شخصی!

توی رشته حقوق یک موضوعی داشتیم که به حریم و اینها ربط داشت. دقیق یادم نیست اما خلاصه‌اش این بود که مثلا تا فلان متر اطراف هر خانه برای آن خانه است و اگر داخل آن فلان متر چاه بکند به کسی مربوط نیست ولی اگر بیرونش حفر کند، می‌شود از او شکایت کرد. امروز داشتم فکر می‌کردم این موضوع به روابط انسانی مان (!) هم کشیده شده. این روزها چیزی وجود دارد به اسم «حریم یک متر» که وقتی کسی در حریم یک‌متری شماست هیچ‌چیز نمی‌توانید به او بگویید ولی همین که از حریم یک متری خارج شد آزادید هر حرفی در موردش بزنید. نمونه‌اش راننده تاکسی‌ای که امروز سوار ماشینش شدم. داشت با مردی که روی صندلی جلو نشسته بود حرف می‌زد: «کار خیلی خوبی کردی از برادرت سهمتو جدا کردی. تازه خیلی‌ها هم تورو می‌شناسن و میان پیشت. مشتریای خودتو داری. انصافا اصلا شبیه داداشت نبودی. هرچقدر اون گرون‌فروش بود تو با انصاف و جوون‌مردی» بعد صد متر جلوتر که جلوی یک مرغ فروشی تازه تاسیس ترمز کرد و مرد صندلی جلو پیاده شد، راننده از توی آینه من را نگاه کرد و گفت: «فکر کرده مردم خرن! اومده مغازه جدا زده، قیمت مرغارو هم دویست تومن ارزون‌تر می‌ده.بعد ترازوشو دست‌کاری می‌کنه سر مردمو کلاه بذاره. باز صد رحمت به داداشش. مرتیکه دزد!»

# نیکولای_آبی