نیکولا

قلم بافی های یک نیکولای آبی

من قورباغه ام. قور قور...

نمی گویم به آدم ها حسودی نمی کنم اما خیلییییی کم پیش می آید دلم بخواهد مثل کسی باشم یا چیزی که کسی دارد را داشته باشم. به جایش تا دلتان بخواهد به حیوانات حسودی می کنم. تا حالا شاید میلیون ها بار اتفاق افتاده که دلم خواسته خرس باشم، اسب باشم، گورخر باشم، اردک باشم، پرستو باشم، پاندا، شیر نر(!)، گراز، بچه فیل، کوالا، یا اصلا قورباغه باشم. بله درست خواندید. قورباغه. یا شاید هم غورباقه! چه فرقی می کند؟ مهم این است که قورباغه دچار «دگر دیسی» می شود و من نمی شوم. دگر دیسی یکی از آن کلمه هایی است که عاشقشان هستم. معنی اش تغییر و تحول و دگرگونی است اما همین چند ساعت پیش فهمیدم که فقط برای فرآیند های زیستی حیوانات (مخصوصا حیواناتی مثل قورباغه!)  به کار می رود. آن هم در حالتی که من مدت هاست دارم به دچار دگر دیسی شدن خودم فکر می کنم. حالا آیا حق ندارم به قورباغه حسودی کنم؟! معلوم است که حق دارم!

# نیکولای_آبی