نیکولا

قلم بافی های یک نیکولای آبی

ماهی آبی

بعضی وقت ها با این یکی شماره ام به آن یکی شماره ام یادداشتی که تازه نوشته ام را پیامک میکنم، بعد دقیقا همان لحظه یادم می رود ک خودم فرستنده هستم. ذوق می کنم و با جهش، پیامک رسیده را باز میکنم!

بعضی وقت ها رژ قرمز می زنم بعد درست همان لحظه یادم می رود رژ زده ام.دستم را می کشم روی لبم و وحشت می کنم از دیدن این همه خون!

بعضی وقت ها عینکم را از توی قابش در می آورم و می زنم به چشمم. بعد درست همان لحظه قاب خالی را نگاه می کنم و از خودم می پرسم: عینکم کو؟!

در مورد حافظه ماهی قرمز ها که حتما شنیده اید؟ اینکه فقط سه ثانیه اتفاقات را یادشان می ماند! بعضی وقت ها جدی جدی فکر می کنم من ماهی آبی شان هستم...

# نیکولای_آبی