نیکولا

قلم بافی های یک نیکولای آبی

حکایت رسانه ملی و عشق های سیب زمینی طور!

یک هفته است که موضوع یکی از پر مخاطب ترین برنامه های خانوادگی تلویزیون این است که «اسم همسرمان را توی گوشی مان چی ذخیره کنیم؟!» بگذریم از اینکه مجری هر روز حدود چهل بار در دقیقه از کلمه «سیو» به جای «ذخیره» یا هر جایگزین دیگری استفاده می کند. باز هم بگذریم از اینکه خیلی ها مثل مادر من از تلفن همراه به جز فشار دادن دکمه سبز و حرف زدن با این و آن، استفاده دیگری نمی کنند. موضوع اصلی این است که این برنامه هر روز حدودا دو ساعت پخش می شود که اگر یک ساعتش را هم آشپزی و بحث های کارشناسی پزشکی و این ها در نظر بگیریم، یعنی هفت ساعت در یک هفته در مورد اسم همسر در گوشی صحبت کرده ایم!

 یادتان هست یک بار در مورد عشق های متنی (یادداشتی با عنوان damn text) حرف زده بودم؟ حالا فکرش را بکنید تلویزیون که مثلا رسانه ملی است و این همه مخاطب دارد، هفت ساعت از پر بیننده ترین برنامه اش را به رواج همین عشق متنی اختصاص بدهد! نمی خواهم نقش روز افزون تکنولوژی در زندگی هایمان را نادیده بگیرم. اصلا قبول. یک ساعت، دو ساعت، دیگر فوق فوقش سه ساعت هم برای همین عشق متنی، ولی نمی شود آن چهار ساعت بقیه اش را در مورد چیزی حرف بزنیم که لااقل علاقه ملموس و محسوس و حقیقی زوج ها به هم بیشتر بشود؟ که انقدر دختر و پسرهای جوان از در و دیوار و سقف دادگاه های خانواده مثل مور و ملخ بالا نروند؟ که سر هر چیز چرتی مثل کنترل تلویزیون یا زیاد بودن روغن برنج کارشان به طلاق نکشد؟ که به هم فحش ندهند، بی احترامی نکنند، لبخند بزنند، ارزش آن پیمانی که بسته اند را بدانند و صبح ها که بیدار می شوند بدانند یک نفر هست که می شود به خاطرش نفس کشید. واقعا نمی شود آن چهار ساعت لعنتی را به جای آموزش ذخیره کردن اسم «عشقم و عزیزم و نفسم» در مورد این حرف بزنیم که اگر یک روز دو نقطه پرانتز های اسمسی عشقمان را نبینیم نمی میریم، اما اگر یک روز حالش گرفته و ابروهایش رو به پایین باشد، ما هم مثل کشتی غرق شده ها توی هم می رویم؟ نمی شود به جای صد بار تکرار کردن این جمله که «برای عشقتون پیام محبت آمیز اسمس کنید» این را یاد بدهیم که اسمس شاید به درد گفتن «سر راه سیب زمینی بخر!» بخورد، اما برای گفتن «دوستت دارم» راه های بهتری هم وجود دارد. واقعا نمی شود؟!

# نیکولای_آبی