مردهای نصفه رفته
مردهای خواب های من همه شان مثل هم اند. نه اینکه همه شان چاق یا چشم ابرو مشکی یا مهندس باشند ها! منظورم این است که من سال هاست توی خواب هایم مرد هایی را می بینم که می آیند، دستم را می گیرند، بغلم می کنند، مرا می برند گردش، نگاه ها و حرف های قشنگ شان را با من قسمت می کنند، کنار من قهقهه می زنند، دل می دهند و قلوه می گیرند. بعد درست یک جای ترسناک، یک جای تاریک، یک جای بی سر و ته و تودرتو ولم می کنند و می روند و می گویند که باید بقیه اش را تنهایی بروم! اعتراف می کنم انقدر خواب مرد های نصفه رفته را دیده ام که ناخودآگاه حس می کنم هر مردی آفریده می شود که یک نفر را تا مرز تاریکی همراهی و بعد ولش کند! اصلا شاید رسالتشان همین باشد. کسی چه می داند؟!
# نیکولای_آبی
