اسارت گاه زنانه
اگر مجبورم کنند توی ایستگاهی که پر از پسرهای لات و لوت و متلک بنداز است سوار واگن مردانه مترو بشوم، اگر من را با نود و نه هزار و نهصد و نود نه نفر آدم شیپور به دست و نارنجک به جیب بفرستند توی استادیوم آزادی، اگر بگویند باید یک ماه تمام توی مسافرخانه های میدان انقلاب زندگی کنی، اگر من را رییس صنف سیرابی فروشان شهر هم بکنند، هیچ وقت، توی هیچ کدام از این موقعیت ها، آنقدر بهم سخت نمی گذرد که وقت نشستن توی آرایشگاه زنانه زجر می کشم. همیشه بعد از شنیدن حرف های زنانی که آمده اند یک جایشان را پررنگ و یک جای دیگرشان را کمرنگ کنند(!)، پیش خودم فکر می کنم اگر این ها زن اند، من دقیقا چی هستم؟ مثلا یک تکه گوشت منجمد متحرک؟!
# نیکولای_آبی
