دو شغلی شدن کلمه ها
فهمیدن گذشته ی کلمات از شیرین ترین چیزهایی است که در طول زندگی ام با آنها مواجه می شوم! فکرش را بکنید یک روز که بیست و خرده ای سال از عمرتان گذشته و بیست میلیون و خرده ای دفعه از کلمه «علاف» استفاده کرده اید، یکدفعه توی درس های زبان شناسی تان بخوانید که علاف قبلا به آدم هایی گفته می شده که سر خیابان می ایستادند و به درشکه چی ها علف می فروختند، بعد که درشکه و گاری جمع شده و اسب ها و الاغ ها خانه نشین شده اند، علف فروش ها (همان علاف ها) بیکار می ایستادند سر خیابان و احتمالا به توسعه روزافزون تکنولوژی نگاه می کردند. کم کم معنی علاف به «بیکار» تغییر پیدا کرده. با مزه نیست؟ حالا هروقت می خواهم به کسی (یا حتی به خودم!) بگویم «علاف»، اول قیافه طرف را در حال فروختن چمن و یونجه تر و تازه تصور می کنم و بعد اگر به قیافه اش می خورد، بهش می گویم «علاف»!
