نیکولا

قلم بافی های یک نیکولای آبی

شما معرکه اید آقای پستچی، می دانستید؟

گاهی پیش خودم فکر می کنم مگر توی دنیا چند تا پستچی هست که وقتی نامه ای برای یک نفر می برد و طرف خانه نیست، تلفن بزند و بپرسد کی می آید خانه و بعد هزار تا راه پیشنهاد بدهد برای اینکه همان روز بتواند نامه را به دست گیرنده برساند. دادن به خانم همسایه واحد چهار، انداختن داخل پارکینگ از گوشه شیشه ای که شکسته، تحویل دادن به لوله کش محله که از قدیمی های کوچه است و همه می شناسندش، رفتن و دوباره برگشتن و... بعد می نشینم و غصه می خورم که نکند ناگهانی بمیرم، در حالیکه هنوز فرصتش پیش نیامده باشد به پستچی تپل بگویم آشنایی با او از مهم ترین اتفاقات زندگی ام بوده...

# نیکولای_آبی