نیکولا

قلم بافی های یک نیکولای آبی

اسم مصدر سیب زمینیت

اگر قرار باشد مهم ترین ویژگی خودم را فقط و فقط توی یک کلمه خلاصه کنم، بدون شک «سازگار» بودنم را اسم می برم. چیزی که خیلی وقت ها حرص خیلی ها را در می آورد. «چرا چیزی بهش نمی گی؟»، «واسه چی با همه اینطوری رفتار می کنی؟»و همین چیزهاست که باعث می شود در بیشتر مواقع دوستانم از دیدن همدیگر شاخ دربیاورند!

آخر می دانید؟ من توی دوستانم از بچه های 7-8 ساله دارم تا زن ها و مردهای 50-60 ساله. بعد با همه شان یک جورم. با بچه ها و آدم های میانسال، با دختر ها و پسرها، با ایرانی ها و غیر ایرانی ها و با مذهبی ها و غیر مذهبی ها. برایم فرقی ندارد دوستانم ریش دارند یا بین ابروهایشان تیغ می اندازند، برایم فرقی ندارد که چادر سرشان می کنند یا پشت چشمشان پنج رنگ سایه می زنند، برایم فرقی ندارد که دخترند یا پسر، لاغرند یا چاق، بی سوادند یا دکترا دارند! برای من صرفا وجود آدم ها کافی است و همین که بتوام دوستشان داشته باشم و به احساساتم ضرری نزنند قد همه خوبی های عالم می ارزد.

برای همین هم وقتی یک دختر 9 ساله می دود و بغلم می کند همانقدر خوشحال می شوم که مردی که دوستم است می گوید کوچکترین دخترش (که از من بزرگ تر است) وبلاگم را بهش معرفی کرده. برای همین وقتی فلانی بعد از دو سال ایمیل زدن می گوید که در واقع یک دختر است که با اسم پسرانه ایمیل می زند، هیچ تغییری توی احساس من ایجاد نمی شود. برای همین است که حس می کنم حتی اگر یک روز دوستان قاچاقچی و قاتل هم داشته باشم آنها را درست اندازه بقیه دوست خواهم داشت.

شاید شما بگویید اسم این ویژگی «سیب زمینیت!» (مصدر سیب زمینی بودگی). اما من اسمش را همان سازگاری می گذارم. اصلا چه فرقی می کند این یا آن. مهم این است که هر دوتاشان «س» دارد و من هر دوتاشان را دوست دارم...

 

+من یک تشکر که نه، میلیون ها تشکر به شما بدهکارم. به همه شمایی که آمدید نمایشگاه. حتی به شمایی که نشد بیایید و از راه دور برایم انرژی های خوب فرستادید. من از دوست عزیزی که برایم کتاب آورد، از سلمای کوچک و انار سرخی که همراهش بود، از کشمش های بدون چوب آن دختر خوش خنده، از گل سرخی که بوی خوبش هنوز هم هست، از مداد آبی ام، از آن دستبند دوست داشتنی،از دختری که لباس آبی پوشیده بود، از مامان و باباهای خوب که مرخصی گرفتند، از لبخندهای فوق العاده قشنگ‌تان، از عکس هایی که انداختیم، از حرف هایی که زدید، از انرژی هایی که دادید، از چشم های پر از حس زندگی تان، از ذوقی که کردم ممنونم. یک دنیا و از ته ته ته دل آبی ام از همه تان ممنونم...

# نیکولای_آبی