نیکولا

قلم بافی های یک نیکولای آبی

damn text

بعضی وقت ها فکر می کنم که چقدر زندگی هایمان تکستی (text، یا همان متن خودمان!) شده. از طریق تکست عاشق می شویم «سلام. چه لحن قشنگی دارین. ممکنه بیشتر آشنا شیم؟»، همینطور تکستی ابراز عشق می کنیم «عزیزم بوس بوس بغل!»، تکستی قهر می کنیم «ده تا پیغام دادم چرا جواب ندادی؟»، تکستی آشتی می کنیم «لوس نشو بیا بوسم کن آشتی!»، تکستی ازدواج می کنیم «بگو بله دیگه!»، تکستی رابطه های اونجورکی برقرار می کنیم حتی (انتظار ندارید رابطه های اونجورکی را هم مثال بزنم که؟!!!)، بعد هم تکستی شکست می خوریم، طلاق می گیریم، افسرده می شویم و آخرش هم لابد می میریم و خبر مرگمان را تکستی به دیگران می دهند! همه غصه مان هم می شود این که بعد از مردنمان چه بلایی بر سر شبکه های اجتماعی و غیر اجتماعی و ضد اجتماعی و کوفت و زهرمار های تکستی مان می آید. پس شوق خوب به نظر آمدن جلوی کسی که دوستش داریم، شوق نگاه های یواشکی، شوق اولین سلام، اولین بوسه، اولین بغل، حتی شوق اولین قهر و ناز کردن و ناز کشیدن، چه می شود؟ انصافا این هم شد زندگی...؟!

# نیکولای_آبی