از زبان یک دختر نیمه چرم
فلانی یک بار بهم گفته بود دخترهایی که کوله تمام چرم می اندازند را انقدر دوست دارد که می تواند ندیده و نشناخته و صرفا به خاطر کوله چرم شان به آنها پیشنهاد ازدواج بدهد. من اما هیچ وقت نتوانسته بودم یک کوله تمام چرم بخرم، حتی وقتی تصمیمش را گرفتم و یک ماه حقوقم را گذاشتم کنار برای خریدنش، یکدفعه نظرم عوض شد و دیدم خریدن یک عالمه کتاب دوست داشتنی برایم هزاران بار ارجحیت دارد به کوله چرم! پیش خودم گفتم اصلا بیخیال که فلانی من را به خاطر نداشتن کوله چرم دوست ندارد.
اما راستش چند روز قبل به طور اتفاقی توی ویترین مغازه ای که هیچ وقت حتی نیم نگاهی بهش نمی انداختم یک کوله نیم چرم نیم کتان دیدم. با اینکه پولم را برای چیز دیگری نیاز داشتم نتوانستم مقاومت کنم و کوله را خریدم. بعد پیش خودم فکر کردم من هیچ وقت تمام چرم نبوده ام. فلانی لابد یک چیزی در مورد دخترهای تمام چرم و دختر های نیم چرم می دانسته. برای همین هم همیشه نیمه دوستم داشته. یعنی هم داشته و هم نداشته. یک جورهایی هم از زندگی ام رفته و هم نرفته. هم به یادم هست و هم نیست. اما باز هم گفتم بیخیال. بالاخره یک آدم هایی هم توی دنیا هستند که دخترهای نیم چرم نیم کتان را دوست داشته باشند. مگر نه؟
