نیکولا

قلم بافی های یک نیکولای آبی

خوشبختی های نخودی

و من عاشق لحظه لحظه زندگی می شوم وقتی بلوز راه راه زرد و مشکی ام را می پوشم و برادرم دم به دم می گوید: «زنبود شو» و من ویز ویز می کنم و مامان قاه قاه می خندد...

# نیکولای_آبی