نیکولا

قلم بافی های یک نیکولای آبی

زجرکش کردن گوسفندها را تمام کنیم

یک نفر بیاید به من بگوید کجای دینمان نوشته که برای خوب شدن مریض هایمان یا برای راه افتادن کارمان باید جلوی یک عالمه آدم مثلا عزادار، روی کمر یک گوسفند بیچاره بنشینیم و گردنش را با چاقو ببریم و بگذاریم با دست و پای بسته روی زمین جان بدهد؟!

گیاه خوار نیستیم که نیستیم! لااقل می توانیم وظیفه هر کس را بگذاریم به عهده خودش. می توانیم بگذاریم گوسفند ها را کشتارگاه ها بکشند. می توانیم گوشت بخریم و به مساجد نذری بدهیم. می توانیم نذر کنیم که به بچه های بی سواد خواندن و نوشتن یاد بدهیم. برای بچه های بی سرپرست شال ببافیم. سالمندان بی خانواده را ببریم گردش. می توانیم توی خیابان ها زباله نریزیم که کار رفتگر محلمان را راحت کنیم. می توانیم به راحت ترین روش ممکن نذر کنیم که یک ماه به آدم ها لبخند بزنیم و بگذاریم از دیدن ما حس خوبی داشته باشند. می توانیم هزار کار دیگر بکنیم ولی به اسم دین، به اسم ثواب، به اس نذر، به اسم امام حسین، با این خفت جان بقیه آفریده های خدا را نگیریم.

خواهشا یک نفر بیاید به من بگوید چرا امام حسین باید از اینکه تا یک هفته بعد از مراسمش هر سال توی تمام خیابان ها خون ریخته خوشحال شود و کارمان را راه بیندازد. واقعا چرا...؟!

# نیکولای_آبی