ما ضایع ها
ما دو تا نشریه ایم که توی یک دفتر کار می کنیم. البته این چیز عجیبی نیست. چیز عجیبش این است که ما نه تنها شباهتی به هم در هیچ یک از حوزه های کاری و علایق و توانایی هایمان نداریم بلکه عین سیبی هستیم که از وسط نصف شده اما نصفش را کرم خورده و نصف دیگرش گندیده. همین قدر خوب و دوست داشتنی!
اتاق بغلی ها آدم های خیلی باکلاسی هستند! انقدر با کلاس که وقتی در ورودی را باز می کنند مستقیم زل می زنند توی چشم های ما و بدون اینکه سلام بدهند به اتاق خودشان می روند. آنها انقدر با کلاسند که حتی وقتی می خواهند از انبار (که اتفاقا در آن هم توی اتاق ما باز می شود) چیزی بردارند بدون گفتن اهم، اوهوم، یالا(!)، هوی، پخ و هر واکنش دیگری وارد شده و چیز خود را بر می دارند و می روند. البته ما تا مدت ها فکر می کردیم که اتاق بغلی ها از دوستان عزیز و معلولی هستند که توانایی صحبت ندارند یا تارهای صوتی شان مشکل دارد ولی بعد ها فهمیدیم که مشکلی ندارند جز باکلاسی!!!
اتاق بغلی ها نه تنها تارهای صوتی شان به درستی کار می کند بلکه بیش فعالی صوتی هم دارند. یعنی چه؟ یعنی با صدای بلند و بسیار رسا، تنها پس از عبور از جلوی اتاق ما شروع به صحبت می کنند و حتی یک ثانیه هم نمی گذارند ما از صحبت های دلنشین شان بی بهره شویم. البته ما معمولا چیزی نمی فهمیم. آخر می دانید؟ اتاق بغلی ها نه تنها با کلاسند بلکه بسیار هم روشنفکر هستند و تمام مدت در مورد مسائل مهمی از قبیل اسارت عقل، رقیت سکوت و جمود و ابعاد و موانع هرمنوتیک غربی(!) صحبت می کنند، در حالیکه ما ترجیح می دهیم وقت های آزادمان را به شنیدن صدای شماعی زاده یا تعریف کردن خاطره شکست های عشقی متعددمان بگذرانیم.
اتاق بغلی ها در کنار باکلاس و روشنفکر بودن، بسیار خفن هم هستند. به طوری که هر روز برای تقویت تارهای صوتی خود چندین پاکت سیگار در محیط بسته می کشند و دود آن را از طریق کانال کولر و دیگر راه های موجود نظیر هواکش برای ما می فرستند که ما هم در راه خدا حداقل به طور غیر مستقیم یک ذره مثل آنها خفن بشویم. البته ما از این موقعیت حداکثر استفاده را کرده و منتظر می مانیم تا مرد جوان خوشتیپ همسایه پایینی بیاید و بگوید «خفه شدیم، به همکاراتون بگین سیگار نکشن!» و حسابی او را نگاه کنیم!
به هر حال ما با اتاق بغلی ها زمین تا آسمان فرق داریم. برای همین مثل ضایع ها هر روز به همه بلند بلند سلام می دهیم. می خندیم. در مورد حراج فصل آدیداس و آخرین کتابی که خوانده ایم (و ربطی هم به هرمنوتیک غربی ندارد!) حرف می زنیم و هر روز با خودمان لواشک غیر بهداشتی و شکولات و ماکارونی به سر کار می بریم. آخر می دانید؟ ما نه با کلاسیم. نه روشنفکریم. نه خفن!
