نیکولا

قلم بافی های یک نیکولای آبی

مرزی در جنوب غربی بی تفاوتی

در زندگی هر دختری روزهایی هست که چیزهای خاصی باعث نگرانی اش می شود. چیزهایی مثل دیده شدنش با کسی، لو رفتن عکس های دو نفره اش با فلانی، افتادن روسری اش در خیابان، دزد بودن راننده ای که آرم تاکسی روی ماشینش نیست، عوضی بودن پسری که دوستش دارد و...

بعد در زندگی همان دختر روزهایی هم هست که هیچ کدام از چیزهای بالا باعث نگرانی اش نمی شود. حالا بر فرض هم که کسی او را با دوست پسرش ببیند یا نبیند، گیریم که عکس هایش هم لو برود، روسری اش یا اصلا مانتواش را باد ببرد و راننده تاکسی هم قاتل و دزد و متجاوز باشد، پسره هم یک عوضی به تمام معنا از آب در بیاید که هم خیانت کار است هم عدم شعور دارد و هم هروقت دختره را صدا می کند اسمش را با صد نفر دیگر قاطی می کند. نگران کننده نبودن همه این ها به این معنا نیست که دختره زیادی شجاع یا آب دیده شده، فقط به مرزی رسیده که دیگر برایش مهم نیست شب هایی که می خوابد، صبحی هم به دنبال خودشان دارند یا نه!

# نیکولای_آبی