وقتی دم از نسبی بودن مفاهیم میزنیم...
چه جالب! آن دوستم که پنتهاوسشان استخر دارد و دوستپسرش برای تولدش بالن اجاره کرده بود تا شهر را از بالا ببیند، دم از بدبختی میزند و آن یکی دوستم که پنج نفری توی یک اتاق کوچک ته تهران زندگی میکنند، با دیدن قارچی که مادرش داخل غذای مهمانها ریخته به پهنای صورت میخندد و میگوید: «این یعنی خود خوشبختی!»
# نیکولای_آبی
